عشقولانه
سخن عشق
ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ ﻣﺎﺩﺭ؟؟؟
ﺍﺳﻢ ﻗﺎﺷﻖ ﺭﺍ ﮔﺬﺍﺷﺘﯽ
ﻗﻄﺎﺭ،ﻫﻮﺍﭘﯿﻤﺎ،ﮐشتی
ﺗﺎ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺑﺨﻮﺭﻡ
ﺷﺪﯼ ﺧﻠﺒﺎﻥ،ﻣﻠﻮﺍﻥ،ﻟﻮکﻭﻣﻮﺗﯿﻮﺭﺍﻥ . . ..
ﻣﯿﮕﻔﺘﯽ ﺑﺨﻮﺭ ﺗﺎ ﺑﺰﺭﮒ ﺑﺸﯽ،ﺁﻗﺎ
ﺷﯿﺮﻩ ﺑﺸﯽ،ﺧﺎﻧﻢ ﻃﻼ ﺑﺸﯽ … .
.
حالا من بزرگ شده ام تو بزرگتر
حالا من قوی شده ام و تو ضعیف
کاش من هیچوقت بزرگ نمیشدم تا
تو همانطور جوان بمانی کاش هیچوقت
قوی نمیشدم که الان ضعف را در صورت
زیبایت نبینم دست هایت را نوازش میکنم تا
تمام خاطرات خوب زندگی ام را بیاد بیاورم
تمام وجودم از آن توست مادرم
نظرات شما عزیزان:
نوشته شده در پنج شنبه 18 تير 1394برچسب:, ساعت
16:59 توسط نسرین| نظر بدهيد |
قالب رايگان وبلاگ پيجك دات نت |